Thursday, July 2, 2009

مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه خانه نیست

Monday, June 29, 2009

نیروهای امنیتی رژیم خوف و جنایت رفیق نازنین، بیتا صمیمی زاد را بازداشت کردند،برای آزادی بیتا لحظه ای سکوت نخواهیم کرد،





لبخند ندا

در
جا
به
جایی
رنگ -
پا
ر
ه
ها
ی
غروب
بهت غریبی نهفته است
غریب تر از زن ریز نقشی
که از
د
و
ر
بیاید
و پیراهنش پرچمی شود
در دستهای مردی
که بی شباهت به جوانی من نیست

حالا می توانید لبخند ندا را هم قاب کنید
و با احتیاط
هم جوار میترا
جایی
حوالی خاوران
ب
ی
ا
و
ی
ز
ی
د

ناصر فاخته

Friday, June 19, 2009


تجمع ایرانیان برای حمایت از مردم ایران در میدان دام برگزار شد





Wednesday, June 17, 2009


کمیته حمایت از مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران

از آنجایی که مبارزات آزادی خواهانه وبرابری طلبانه مردم ايران به مرحله حساسی رسيده است. حداقل حمایتی که ما ایرانیان خارج از کشور میتوانیم به عمل آوریم؛ حضور در اجتماعات وجلب حمایت افکار عمومی جهاني در مورد شرایط وتظاهرات عملی در جوامع محل سکونتمان است.
در همین راستا، پنجشنبه مورخ 18/06/2009 راس ساعت 3 بعد ازظهر، در میدان" دام" شهر آمستردام تجمع خواهیم کرد تا بدینوسیله پیام حمایت و ایستادگی خود را به گوش جهانیان و هموطنان که بطورقطع، چشم انتظار یاری ما هستند- برسانیم.

لازم به ذکر است که؛ این تجمع بدون هرگونه گرایش حزبی وگروهی صورت خواهد پذیرفت. ولی از حضور تمامی مردم آزادی خواه و برابری طلب- با هر گرایش و عقیده در جهت اعلام حمایت- استقبال خواهد شد.

کمیته حمایت از مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران
لطفاً، خبر را به سایر هموطنان ساکن هلند نیز، برسانید
تلفن اطلاعات: 0031626861385

Tuesday, June 16, 2009

تقلب آشکار اصول گرایان در انتخابات دوره ی دهم و اعلان ریاست جمهوری احمدی نژاد از سوی حاکمیت، مرگ انتخابات و تمامی راه حل های فرصت طلبانه ی جناح راست و اصلاح طلب و در عین حال افشای چهره ی عریان فاشیسم و روح نظامی گری آن برای تمامی مردم بود. اگرچه مردم فریب خورده و خشمگین به نظر می آیند اما این دو درس تاریخی مهم بود که هرگز آنرا از یاد نخواهند برد. تقلب گسترده ی انتخابات و دهن کجی آشکار جمهوری اسلامی به رای میلیون ها مردم ، حقانیت طرفداران تحریم فعال را نشان داد و این در حالی بود که اصلاح طلبان و طرفداران مشارکت از موسوی یک قهرمان ساخته بودند و فعالین سیاسی واقعی را به انفعال و عقب ماندن از مردم متهم می کردند.

اکنون که مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با خون و مشت خویش در یک میدان جنگ واقعی ونه نمادین و فرمایشی با رژیم قرار گرفته اند، وظیفه ی مبارزین انقلابی ، هشدار به مردم در مقابل سازشکاری های قریب الوقوع جریان اصلاح طلب است. باید توجه داشت که جناح اصلاح طلب دیر یا زود ، از قیام مردم تنها به عنوان وزنه ای برای سازش و سهم خواهی از اصول گرایان بهره خواهد برد و پس از نیل به مقاصد کوته نظرانه ی خویش ، مانند گذشته خود اولین گام را برای خاموش ساختن این شورش مردمی برخواهند داشت. خشم و قیام مردم تنها به سبب شکست اصلاح طلبان یا تبدیل انتخاب درون جناحی به انتصاب یک جانبه از سوی رهبری نیست ، این خشمی است که از سالها سرکوب و اختناق فوران کرده و وظیفه ی مبارزین سیاسی آزادیخواه این است که مطالبات این حرکت عظیم اعتراضی را رادیکالیزه کرده و در جهت نفی کلیت رژیم استبدادی هدایت کنند.

Friday, June 12, 2009

نمی دانم چرا شب رفته است و روز نمی آید!

_______________________________________________


و من هم اما از هر سو پرده ها را بی اعتنا کرده ام...

خانم زویا زاکاریان

باید اعتراف کنم وقتی اولتیماتوم یک هفته ای شما را برای تبدیل آقای جنتی عطایی به قورباغه از زبان دوست عزیزتان!!! آقای شهیار قنبری شنیدم ، به شدت نگران سلامتی شما شدم. نمی دانم آنرا طنز شما تعبیر کنم یا اخطاریه ای دیگر از سوی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی که باد آنرا به اینجا رسانده و تخم آنرا بر زبان و دلهای ما کاشته است . لاجرم لازم می دانم به هر دو تفسیر فوق ، پاسخی بر دفاع از عقاید و نوشته های خویش به مخاطبین احتمالی داده باشم.

بسیار خوش حالم که شما حرفه ی ترانه سرایی را برگزیده اید و زخم زبان تهدید و تصفیه خود را از مسند قدرت بر پیکر نحیف آزادی بیان نمی نشانید ، و بسیار ناراحت که استعداد خود را در حرفه ی طنزپردازی نیازموده اید و تاکنون نیروی های ماوراء طبیعی خود را برای محو نام و نشان دیگران پنهان ساخته اید.

اما اگر مجبور باشم این تهدید نامه را شیپور جنگ و جدل های لفظی در آینده تلقی کنم ، پس شایسته آن است که با ذکر توضیحاتی کوتاه اما ضروری به مخاطبین گرامی ، میدان نبرد لفاظی را به نفع شما خالی کنم :

نخست آنکه در یک جامعه ی مدرن که از روابط پدرسالاری و مرید و مرادی عاری است ، هرکس مسئول گفتار و کردار خویشتن است ، بنابراین برمن پوشیده است که چرا آقای جنتی عطایی را به سبب نقدهای اینجانب در وبلاگ شخصی ام که هیچ ارتباطی با نشریه ی گل سرخ ترانه ندارد ، (از آن جایی که من و شما پیش تر از این ها با هم ارتباط دائمی و روشنی داشتیم، شما کاملاً با خبر بودید که وبلاگ شخصی من با نشریه گل سرخ ترانه که سردبیری اش به عهده من است ، هیچ ارتباطی ندارند.) مقصر می دانید و از او می خواهید به مانند استادی که شاگرد را به سکوت فرامی خواند، دست بردهان دیگری گذارد؟

گنه کرد در بلخ آهنگری

به شوشتر زدند گردن مسگری

نکته ی دوم آنکه امیدوارم شما چیزی از نقد اجتماعی آثار هنری شنیده باشید. نقد در عرصه ی هنر امری مرسوم است و هیچ هنرمندی آنرا توهین به حریم مقدس ماب خویش نمی انگارد. پاسخ یک نقد متعهد به کارکرد های انتقادی و رهایی بخشی ، توهین ودعوت به سکوت نیست واز آنجا که آن نقد به شخص دیگری شده بود و تنها به یکی از ترانه های شما " من اگه خدا بودم " اشاره ی کوچکی شده بود آن هم در اندازه ی یک مثال، اولتیماتومی که داده اید را یک پیغام از سوی مخاطب اصلی آن نقد می دانم. پس خطاب به شما می گویم به همکارتان بگویید، شما نقد را با نقد جواب نداده اید ، و من نیز دفاع از محتویات نوشتار خویش را در این فرصت کوتاه ضروری نمی بینم.

شما در اولتیماتوم خود تلاش در تحقیر و هجو شخصیت اینجانب و آقای ایرج جنتی عطایی که هیچ نقشی در این میان نداشته اند کرده اید. تنها به ذکر این گفته بسنده می کنم که هنرمند و نویسنده هم به مانند هر انسانی ، واجد ارزش های انسانی است که از شخصیت و رفتار او نشات می گیرد و نه با منزلت صنفی و اجتماعی وی. بنابراین از تصغیر جایگاه خویش در جامعه ی کوچک "صلاح"* به دست گرفته برخی ترانه سرایان و مجریانشان از سوی شخص شما یا هر کس دیگر، هراسی بر دل ندارم.

نقد زدن نه روایتیست، آنگونه که تو می خوانی ...

نه میثاقی ست که من و تو می خواهیم...

ونه شکست قلمی ست ، آنگونه که تو با جغرافیای من داری...

می بوسمت چون قورباغه زیباست...!

و من اما، فرصت مردن ندارم.

شیدا جهان بین

12 June 2009


*"صلاح" به معنی صلاح دید*

Tuesday, June 9, 2009



Monday, June 8, 2009




یغما گلرویی؛ ترانه سرا، مقابل ستاد هنرمندان حامی موسوی در قیطریه، از سوی حامیان احمدی نژاد چاقو خورده است، این نظام آدم خوار جانی، از هر سمت که صدای نه بشنود با قمه و قداره به سوی منتقدینش می رود. حتی اگر این منتقد برای نداشتن آلترناتیو دیگری مجبور به حمایت از کاندیداتوری شود که از ریشه همین نظام دست یاری به سمت جامعه دراز کرده باشد.کاندیداتوری که در دوره وزارتش کشتار خونین دهه 60 در پرونده اش ثبت شده است .

نامه یغما گلرویی به میر حسین موسوی




من ترانه‌ی اجتماعی را دوست دارم و ترانه‌ی اجتماعی می‌خوانم، دوست ندارم ترانه‌ی سیاسی بخوانم چون ترانه‌ی سیاسی، ترانه‌ی تاریخ ‌روز دار است!!!

گوگوش ( آخرین مصاحبه در صدای آمریکا)


_________________________________

ترانه اجتماعی، سیاسی نیست!!!!!!!!

پیش از این مصاحبه ( مصاحبه خانم گوگوش) آقای ابی در گفتگوشان با صدای آمریکا گفتند، زمانی خواندن ترانه های معترض و سیاسی مد شده بود، و اگر ایشان ترانه ای با مضمون سیاسی و اجتماعی خواندند پیرو همان مد بوده است. در مطلب پیشین کوتاه و گذرا به مواردی اشاره کردم . که به زودی مفصل آن بحث را باز خواهم کرد. اما بعد از سخنان گهر بار سرکار خانم گوگوش تنها خواستم به نکته ای اشاره کنم ، آن هم این است که پیرو سخنان آقای ابی که خواندن ترانه اعتراضی زمانی مد بود، گویا مد امروز این است که حضرات خواندن آن ترانه ها را نفی کنند . امروز دیگر خواندن ترانه های معترض مد نیست ، چون ترانه های سیاسی تاریخ روز دار است ( تاریخ روزدار؟ یعنی تاریخ مصرف دار) و مردم ایران قراراست به کمک مسئولین دلسوز داخل کشور به آزادی و برابری مطلق برسند ( نقل به مضمون را در این لینک ببینید http://www.youtube.com/watch?v=5rmfIQvx8Hc&feature=related) پس دیگر خواندن ترانه های اجتماعی و سیاسی نه مد است نه می صرفد.

شاه ماهی آواز،خانم گوگوش، ترانه اجتماعی فرقش با ترانه سیاسی چیست؟ یعنی سیاست از اجتماع جداست؟ در کشوری که اکسیژنی که وارد ریه می شود سیاسی ست ، چطور ترانه اجتماعیش با ترانه سیاسی تفاوت داراست. خانم گوگوش من حتی ترانه ی آقا خوبه را هم در زمره ترانه های سیاسی و اجتماعی می گذارم. ترانه ای که ترانه سرا آوازخوانش دست بسته اند و شاید که ناگزیر.جامعه ای که آوازخوانانش به گفته بعضی هاشان برای رسیدن به شهرت مجری ترانه ای می شوند که آفرینش گر کلامش آن ترانه را لحظه لحظه زندگی کرده ، ولی آوازخوان برای رسیدن به سکوی شهرت مجبور است کلامی را اجرا کند که نه آن را لمس کرده نه به آن اعتقادی دارد. این جامعه جامعه بیماری ست که آواز خوانش می شود شما، که ترانه اجتماعی را از ترانه سیاسی جدا می کنید.

آقا خوبه

آقا خوبه ، آقا جونه ، آقای گل ، آقا جون
این کمینه رو همیشه زیردست خود بدون
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم
من کنیز زنگی ام که دستامو به سینه بستم

آقا تو حضرت عشقی ، از ملائک بهشتی
تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من پیش رو آینه از بی کسی شکستم
دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم

من پیش روی آینه از بی کسی شکستم
دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم

من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی
آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی
من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی
آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم
واسه عرض بندگی ها دستامو به سینه بستم

تو ولی نعمت عشقی ، از ملائک بهشتی
تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد



Sunday, May 31, 2009

آقای صدا رفت اما ما می مانیم!

امروز لینکی گرفتم ازمصاحبه ی آقای صدا( شما صحیحش را بخوانید "ابی" ) که از همان ابتدا، خنده بود و تاسف. خنده و تاسف برای اینکه ایشان هم چون بقیه همکاران آوازخوانش قدرت بیان حرف های معمولی راندارند و باز هم تاسف برای آن همه ترانه فخیم ازترانه سرایان اهل تفکر و مبارز چون ایرج جنتی عطایی، ترانه هایی که از زبان ایشان شنیدیم و برایمان خاطره شد.

آقای صدا می گویند هرگز مشکلی با حکومت دیکتاتوری پهلوی نداشتند و هیچ نیازی به انقلاب نبود!

آقای صدا در جواب سوال مجری برنامه که می پرسد پس ترانه اعتراضی که آن زمان خواندید تشکلیفش چیست؟ پاسخ می دهد ، همین جوری خواندم، خواندن ترانه های معترض مد شده بود.

بله ایشان درست می گویند، ایشان هرگز یک خط از ترانه هایی را که خواندند نفهمیدند. برای همین است که از خواندن ترانه های خانه سرخ است، گل سرخ ، سیاه پوشها،رهایی و... می رسند به خواندن ترانه "مگه فرشته هم بده؟" برای همین است که ترانه معترض اجتماعی از نظر ایشان می شود ترانه "من اگه خدا بودم" .

به میمنت و مبارکی بعد از شاه ماهی آواز " گوگوش" که انقلابش در حال تمرین دموکراسی ست و در ویدئو هایش عکس دسته جمعی با خانواده پهلوی را می گذارد و در کنسرتش ، مو به تنش سیخ می شود که خانواده پهلوی مهمان شب آوازش هستند و بالاخره در مصاحبه تلویزیونیش آرزو مندیش رسیدن مردم ایران به آزادی با کمک مسئولین دلسوز داخل کشور است، و پس از آن آقای داریوش ، ملقب به آوازخوان انقلابی که از ترانه سرای اهل بیت ترانه می خواند، این بار گوشمان به سخنان گهربار آقای صدا متبرک شد. تکلیف نسلی که آقای صدایش ابی، شاه ماهی آوازش گوگوش ، و آوازخوان انقلابیش داریوش است ، می شود همین نسل ردای سبز تن کرده.

از خودم می پرسم:

آیا پیری و غربت این چنین انسانها را می کشد؟ این خصلت زمان است که کم طاقتان را یک به یک بر باد می دهد؟

می گوید اشتباه بود، می گوید اشتباه کردیم.می گوید نمی دانسته چه می خواند. اما اقای صدا خودش بهتر از هرکس می داند که دروغ می گوید. آقای صدا مگر صدای گلوله هارا نشنید؟ آقای صدا مگرجمعیت میلیونی را در خیابان ها ندید؟ آقای صدا مگر رد خون را بر دیوار ها ندید؟ شاید آقای صدا خسته است!؟ ماهم خسته ایم.شاید آقای صدا دلش گرفته!؟ ما هم دلمان گرفته.

آقای صدا می رود و می گوید اشتباه کرد. اما ما می مانیم و می گوییم که تغییر می دهیم.

انقلاب را دزدیند، شاه دیگری با تاج پارچه ای آمد ، اما آقای صدا این معنیش آن نیست که آن انقلاب دروغ بود.

شاه رفت، حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی هم می رود. اگر خامنه ای باید برود دلیلش این نیست که شاه باید بیاید.

خامنه ای می رود چون شاه هم رفت.


آهنگ کوچ

آسمان ابری نیست

و زمستان هم ،

دل من اما غمگین است

چشم من اما بارانی .

بوی غربت دارد

کوچه ی تنبل پر همهمه مان

بوی هجرت دارد

چمدانِ خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من .

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت ؟

بروم

بروم

قایقی از رنج بسازم

و بهاری از عشق

بین ما دریایی ست

که نخواهد خشکید

بین ما صحرایی ست

که نخواهد رویاند

من اگر می دانستم

من اگر می دانستم

به کجا باید رفت

چمدانم را می بستم

و از اینجا می رفتم

قصد هجرت دارم

دل من می گوید :

دل به دریا بزنم

و به آن شبه جزیره بروم

میوه ی تازه ی امید بچینم

دل من می گوید :

سر به صحرا بزنم

بروم شهر سپیداران

و سپیدیها را

ارمغان آورم، آه

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت

به کجایی که در آن

آسمان ابری باشد

و زمستان هم

دل غمگین اما نه .

با تو ام ای یاور

ای دوست

تو اگر سنگر امنیت من بودی

من هوای رفتن را ...

من هراس ماندن را ...

. . . . . . . . . . .

پیش تو می ماندم

و بیابانها را

بارور می کرديم

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

بوی هجرت دارد

چمدان خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت ؟

" ایرج جنتی عطایی"

کبری رحمان پور را آزاد کنید

کبری رحمان پور را  آزاد کنید
نه به اعدام